تصاویری از روستای وادقان
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠ 

روستای وادقان,وادقان

روستای وادقان,وادقان

روستای وادقان,وادقان

روستای وادقان,وادقان


 
خانه اش ابری نیست
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱ 
خانه اش ابری نیست و تو هر گاه که به سقف خیره می شوی،خورشید را خواهی دید که درست به سطح سفره و نان و سیب و بوی خوش ریحان می تابد.خانه اش ابری نیست حتی اگر هوا بارانی باشد حتی اگر تگرگ به شکوفه های باغچه اش شلیک کند حتی اگر طوفان همه آوازهای او را قتل عام کند و در گورستان گورهای دسته جمعی ناکجاآباد به خاک فراموشی بسپارد.حتی اگر آدم برفی ها از هر روزنه ای زل بزنند توی پنجره نگاهش.خانه اش ابری نیست چرا که در تلاقی هوای پاک و بوی خاکهای باران خورده بنا شده است آنجا که شبنمها سر میخورند از روی پیشانی.آنجا که صدای تنفس عمیق درخت از لابلای آوار آهن به گوش می رسد.در سایه سار دستانی که پیامبر آنها را بوسیده است.روز کارگر با دو هفته تاخیر بر همه کارگران زحمتکش بلاخص من و فرزام الفت مبارک باد!!!!

کلمات کلیدی:
 
دایره زنگی
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٧ 

 

دیروز برای دومین بار در عمرم به سینما رفتم چند فیلم از جمله: مجنون لیلی،دایره زنگی و به همین سادگی بر روی پرده سینما بودند یواشکی وبرای ارضای حس کنجکاوی خود از سالن اکران فیلمها بازدید کردم در سالن نمایش به همین سادگی و مجنون لیلی جمعا دو نفر نشسته بودند و تنها سالن کمی تا قسمتی شلوغ، فیلم دایره زنگی بود .تاسف خوردم از اینکه استقبال مردم از سینماها تا این حد کاهش یافته است و یا حداقل اینکه دستفروشان سی دی های قاچاق نمی گذارند آمار واقعی استقبال از یک فیلم مشخص شود.تاسف خوردم از اینکه بار سینمای ایران همچنان بدوش فیلمهای زیادی کمدی شبیه اخراجی ها و یا زیادی تراژدی نظیر میم مثل مادر است. وباز تاسف خوردم که چرا وقتی نام یک بازیگر همچون مهران مدیری می تواند علاقمندان قابل توجهی را به سالنهای سینما جذب کند چرا نمی توان شاهد یک کار ماندگار و قوی در ژانر کمدی بود که هم فیلمنامه ماندگاری داشته باشد و هم فروش بیادماندنی.
من با همه این سوالات به استقبال دایره زنگی رفتم هنوز بیست دقیقه از فیلم نگذشته بود که نگاهها بر روی ساعت مچی ویا ساعت موبایل زوم شد.فیلم به شدت ملال آور و خسته کننده بود به نظر می رسید همان جمعیت هفت هشت نفری که شاید تنها سرمایه این سینمای ملال آور هستند هم به این نتیجه رسیده بودند که زمان، بسیار مهمتر از دیدن فیلمی است که صحنه ها ودیالوگهای آنرا هر روز می توان در کوچه ها و در رفتار وگفتار عادی مردم یافت.پرشهای بی جهت تصویر از سکانسی به سکانس دیگر باعث می شد تا مخاطب هر بار برای ارتباط برقرار کردن مجدد با فیلم نیروهای بیشتری را صرف کند.صدابرداری ضعیف باعث می شد تا پس از هر دیالوگی صدای چی گفت چی گفت از گوشه و کنار شنیده می شد.بار طنز فیلم هم بر دوش کلماتی نظیر جیش بود!و دستشویی رفتن های مدام یکی از بازیگران از آنجا که یک کپی محض از رضا عطاران بود هم نتوانست مخاطب را به خندیدن وادار کند.وبالاخره لحظه موعود فرا رسید و وقتی دوربین روی میدان آزادی زوم کرد تا تیتراژ پایانی نمودار شود تازه فهمیدم که مخاطب سینمای ایران حق دارد که بیشتر از 500 توما ن برای شکوفایی این هنر(صنعت!؟)هزینه نکند!


کلمات کلیدی:
 
داستانک 2
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧ 

 در حالیکه عقربه های ساعت در حوالی ساعت ۱۸ پرسه می زنند ٬ تلفن همراه آقای منتقد به صدا در می آید:
- بله! بله! خودم هستم بله من داستان های شما را همین الان تمام کردم تبریک می گویم آثارتان واقعا بیدارکننده هستند ولی اگر اجازه بدهید من حدودا ۳ ساعت دیگر با آقای ناشر تماس خواهم گرفت چون الآن خیلی خوابم می آید


کلمات کلیدی:
 
داستانک
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ 
پنجره را باز کرد تا بوی باران خودش را ولو کند توی ذهن اتاق و آنگاه ایستاد در چارچوبش و دست گدایی اش را دراز کرد به سمت خدایانی که همیشه خدا علاوه بر مصراع اول ، همه غزلش را می ریختند کف دستش ... نمکیه... ایستاد در چارچوب پنجره و گوشهایش را گرفت...نون خشکیه ...ایستاد در... سماورشکسته می خریم.ای کاش این مردم کوچه بازاری و این فروشندگان دوره گرد آنقدر درک داشتند که می فهمیدند اگر یک شاعر به جشنواره شعر امسال نرسد چقدر بد می شود

کلمات کلیدی: داستانک ، شعر ، شعر جشنواره ای