ر ـ پاییز
دست نوشته
۱۳۸۳/۱۱/٢٤ :: ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ

چند طرح

 

(۱)

من شمعی هستم

که خاموشی ام

بر تاريکی های جهان

نمی افزايد

 

(۲)

از قلب من تا تو

خطی کشيده ايم

چقدر موازی هستيم

 

(۳)

باران شيشه های پنجره ات را

تر نکرده است

تا بفهمی

روزهای برفی مرا

 

(۴)

مگذاريد که فرياد کند

اين مرد

گلويش زخمی است

 

(۵)

حرفهايت را نمی فهمند

اما تو به آزادی بينديش

آنگاه که مرگ را

درآغوش می کشی

 

(۶)

پلی باش برای ديگران

تو لايق عبور نيستی



موضوع مطلب :
۱۳۸۳/۱۱/۱٤ :: ۸:۱٩ ‎ق.ظ

من

در ساحل سکوت نشسته ام

تو

اما فرياد می زنی!

شايد مرا می خوانی

****

سواران

با شمشيرهای آخته می شتابند

سواران بسوی تو می آيند

                              و

من

به پاس احترام تو

يک دقيقه سکوت می کنم!



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه