ر ـ پاییز
دست نوشته

اپيزود اول

نگراني را مي شود از چشمهاي همه فهميد از گلنسايي كه قرص و محكم و صاف زل مي زند توي چشمهايت كه يعني يراي او مدير مسوول يك نشريه طنز بودن و يا صرفا يك خانم خانه دار بودن هيچ فرقي نمي كند بگير تا نويسنده هاي نوپايي كه مي خواهند از توي كلاس طنز مطبوعاتي پاي خودشان را بگذارند جاي پاي گل آقا و احترامي و زرويي و ....نگاهها در همه برخوردها سوالي است: يعني راستي راستي گل آقا تعطيل مي شود؟!

اپيزود دوم

براي اولين بار(وشايد هم براي آخرين بار!) وبلاگ هاي نويسندگان حوزه طنز ولينك هايي را كه از چپ و راست به هم قرض مي دهند را مرور مي كنم : در وبلاگي نوشته است : البته در اين ميان كلاس‌هاي طنزنويسي گل‌آقا و نيز وب‌سايت، مي توانست در حكم بازكردن دروازه‌هاي گل آقا به طنزپردازان تازه‌نفس باشد؛ اما وب سايت گل‌آقا بهترين كاري كه كرد اين بود كه از وبلاگنويسان بخواهد راجع به فلان موضوع بنويسند و بعد آنها را منتشر كند و كلاس‌هاي طنزنويسي هم در حد همان كلاس آموزشي براي محصلين و هنرآموزان ماند. كه اگر جز اين بود بايد الان دست كم آثار چند زرويي و نبوي نوجوان و جوان در هر شماره ماهنامه به چشم مي خورد؛كه نمي خورد

 و وبلاگي ديگر: ماهنامه‌ای که امروز پیش روی ماست، نسخه‌ی مکتوب تناقضی‌ست که گردانندگان مؤسسه‌ی گل‌آقا مدتی‌ست در آن گرفتارند. نشریه‌ای دلسوز، اما جان‌سوز که آشی شله‌قلمکار از طنزهای بدیع و قوی تا تمرین‌ها و سلیقه‌آزمایی‌های فجیع است؛ منوچهر احترامی در آن شاهکار می‌آفریند، اما جوان‌هایی مثل من هم هستند که از وب‌لاگ‌ها عکس یا جوک برمی‌دارند و آن‌جا با ذکر همیشگی «منبع: اینترنت» چاپ می‌کنند. ماهنامه‌ای که زمانی نقد جدی آثار پدیدآمده در طنز و فکاهی را در دستور کار خود داشت، امروزه در همراهی (و گاهی کاملا در انطباق!) با هفته‌نامه‌ی «بچه‌ها گل‌آقا» با غول برره گفتگویی جدی می‌کند و نظر او را درباره‌ی طنز معاصر و تاثیر گل‌آقا بر آن می‌پرسد. بر خلاف محمود فرجامی، من اتفاقا التماس‌شان می‌کنم که جوان‌ها را بیشتر بازی دهند؛ اما نه تا این اندازه که متن‌ها و شعرهای بی‌نمک و خام، با غلط‌های ادبی چاپ شوند و خواننده را پس بزنند.

اپيزود سوم

آخرين نفسهاي كلاس طنز مطبوعاتي است.گلنسا مي گويد كه به اين كار هشت صفحه اي بچه هاي كلاس ايمان كامل دارد.من نا اميد كه با خواندن وبلاگ هاي مذكور نااميد تر هم شده ام متلكي را به هوا مي پرانم. كلاس از خنده منفجر مي شود.معلوم است كه گلنسا از حرف من ناراحت شده است.دلم مي گيرد

اپيزود چهارم

با بچه هاي كلاس طنز مطبوعاتي در بيرون از محوطه خانه هنرمندان نشسته ايم نگران آينده و نگران قلمهايي كه به راحتي آب خوردن از دست بيرون خواهند شد.جلسه اي با موضوعي واحد را تشكيل داده ايم و پايان اين نشست كه اتفاقا پشت درهاي بسته هم نيست در چهره همه بچه ها موجي از اميدواري و لبخند نمايان مي شود ما قرار است كاري بكنيم تا خلا گل آقا بيش از اين احساس نشود

اپيزود پنجم

آنقدر كارگران شركت ايرانخودرو و فك و فاميل هاي خيلي دور وخيلي نزديك من گير دادند كه پس گل آقايت كو؟ كه سرانجام يك نسخه از آن را از زير آوار عكس هاي الياس و حاج فتوحي و نيكبخت بيرون مي كشم و بصورت امانت به همه آنها تقديم ميكنم.واكنش ها غير منتظره است : كارگري مي گويد: عسگري! تايتانيكش بيست بود كارگر ديگري مي گويد :تايتانيكش بيست بود.دوستم از كاشان زنگ مي زند: كه با قصه هاي امروزي(نوشته نسيم صباغان) و آن مرد آمد(با اسم مستعار خوش  گفتار)خيلي حال كرده است.يكي ديگر از دوستانم پيامك مي فرستد كه اين آبتين گلكار ديگر كيست جلسه علني اش يك طنز تمام عيار سياسي بود و اعتراف مي كند كه حسابي پاي اين مطلب خنديده است.تصميم مي گيرم كه گل آقا و مخصوصا مطالبي كه دوستانم تذكر داده بودند را بخوانم: گلنا ضعيف ترين روزهاي خودش را سپري مي كند از كاريكاتورهاي بي روح بگير(كه واقعا نمي دانم چرا گلنسايي كه اين همه به ما گير ميداد كه كاريكاتور فلان است و كاريكاتور بهمان ،راضي به چاپ آنها شده است) تا خبرنگار گلنايي كه مثل تيم استقلال ضعيف ترين روزهاي دوران نويسندگي اش را تجربه مي كند چه رسد به رويا صدر با آن هستي شناسي چنبره هرمنوتيك (اميدوارم درست نوشته باشم چون تلفظش برايم مشكل است) همچنان عصباني و لج آدم در بيار!نيش و نوش (....)چهل سال بعد ، كنكور گلنا ، خرنوشت و فتوكاتور.اما ناگهان ورق بر ميگردد منوچهر احترامي اما همه اين ذهنيت ها را پاك مي كند وبا زبان بي زباني فرياد مي زند كه طنز هنوز نمرده است.مهدي دهقاني مرا وادار به خنديدن مي كند تاريخچه تمدن مهرداد صدقي تحسين هاي بي شمار مرا به همراه دارد.نسيم صباغان جور همه بچه هاي كلاس طنز مطبوعاتي را با آن داستانهاي قشنگش به دوش مي كشد .جلسه علني گلكار آنقدر برايم جذاب مي شود كه تا ساعاتي از نيمه شب بيدار مي مانم و مي خوانم و مي خندم.فمي كاتور عالي است ...

اپيزود ماهيگير!

غرور همه وجود مرا فرا گرفته است.احساس سربلندي مي كنم.آري طنز هنوز زنده است دلم ميخواهد بروم و وبلاگ هاي آن عزيزان را كامنت باران كنم وبه آنها بگويم كه كلاسهاي طنز مطبوعاتي و حمايت هاي بي شائبه ي خانم صابري و خانم صفرزاده و خانم اصغرپور واقعا كار خودش را كرده است . آينده مي تواند روي همه اين گروه حساب ويژه اي باز كند واگر گلنساي عزيز لطف كنند وبه جاي صفحات بي معني : مطروح اشعار ، بدون تعارف ، وطنز شهري همين هشت صفحه گلنامه را ثابت براي ما نگه دارند ما هم قول مي دهيم كه بچه هاي خوبي باشيم و آينده طنز اين مرزو بوم را بيمه كنيم اگر دوست داريد كه ما فرداروز كنار خيابان افتاده باشيم در حاليكه اثرات هرويين و حشيش و كراك از تمام وجودمان بالا ميرود خوب ميتوانيد به اين درخواست پاسخ منفي بدهيد! ببخشيد كه از آب گل آلود ماهي گرفتم!


 



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه