ر ـ پاییز
دست نوشته
۱۳۸۳/٧/۱۱ :: ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ

تقدیم به 20/6/1357 سالروز تولدم

 

شمعها سوختند

ومن تاب خوردم

من تاب خوردم

شمعها سوختند

ومن تمام شدم

وگم شدم درسکوت گنگ گورستان

ومرگ من خواب هیچ مرده ای را نیاشفت

چه کسی مانده است

چه کسی مانده است

چه کسی در باد مانده است

که بیاید

تا شمعهای بیهودگی را خاموش کند

چه کسی خواهد آمد

وهمه پیامبران خیالی را شخم خواهد زد

ودر ذهن سیاهچال پرواز را خواهد کاشت

نه! نه !

صدای پای هیچکس در کوچه های شهریور نپیچید

شمعها سوختند

ومن همچنان تاب می خورم

در خاطره ساکت چوبه دار



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه