ر ـ پاییز
دست نوشته
۱۳۸٧/۱/٢٧ :: ٤:٥٩ ‎ب.ظ

 دیروز برای دومین بار در عمرم به سینما رفتم چند فیلم از جمله: مجنون لیلی،دایره زنگی و به همین سادگی بر روی پرده سینما بودند یواشکی وبرای ارضای حس کنجکاوی خود از سالن اکران فیلمها بازدید کردم در سالن نمایش به همین سادگی و مجنون لیلی جمعا دو نفر نشسته بودند و تنها سالن کمی تا قسمتی شلوغ، فیلم دایره زنگی بود .تاسف خوردم از اینکه استقبال مردم از سینماها تا این حد کاهش یافته است و یا حداقل اینکه دستفروشان سی دی های قاچاق نمی گذارند آمار واقعی استقبال از یک فیلم مشخص شود.تاسف خوردم از اینکه بار سینمای ایران همچنان بدوش فیلمهای زیادی کمدی شبیه اخراجی ها و یا زیادی تراژدی نظیر میم مثل مادر است. وباز تاسف خوردم که چرا وقتی نام یک بازیگر همچون مهران مدیری می تواند علاقمندان قابل توجهی را به سالنهای سینما جذب کند چرا نمی توان شاهد یک کار ماندگار و قوی در ژانر کمدی بود که هم فیلمنامه ماندگاری داشته باشد و هم فروش بیادماندنی.
من با همه این سوالات به استقبال دایره زنگی رفتم هنوز بیست دقیقه از فیلم نگذشته بود که نگاهها بر روی ساعت مچی ویا ساعت موبایل زوم شد.فیلم به شدت ملال آور و خسته کننده بود به نظر می رسید همان جمعیت هفت هشت نفری که شاید تنها سرمایه این سینمای ملال آور هستند هم به این نتیجه رسیده بودند که زمان، بسیار مهمتر از دیدن فیلمی است که صحنه ها ودیالوگهای آنرا هر روز می توان در کوچه ها و در رفتار وگفتار عادی مردم یافت.پرشهای بی جهت تصویر از سکانسی به سکانس دیگر باعث می شد تا مخاطب هر بار برای ارتباط برقرار کردن مجدد با فیلم نیروهای بیشتری را صرف کند.صدابرداری ضعیف باعث می شد تا پس از هر دیالوگی صدای چی گفت چی گفت از گوشه و کنار شنیده می شد.بار طنز فیلم هم بر دوش کلماتی نظیر جیش بود!و دستشویی رفتن های مدام یکی از بازیگران از آنجا که یک کپی محض از رضا عطاران بود هم نتوانست مخاطب را به خندیدن وادار کند.وبالاخره لحظه موعود فرا رسید و وقتی دوربین روی میدان آزادی زوم کرد تا تیتراژ پایانی نمودار شود تازه فهمیدم که مخاطب سینمای ایران حق دارد که بیشتر از 500 توما ن برای شکوفایی این هنر(صنعت!؟)هزینه نکند!



موضوع مطلب :
 
 
بالای صفحه